تبلیغات
آموزشگاه دعوت اسلامی - مقالات-خدا را بنده ایم ، نه رمضان را
 
 
كاربر گرامی، خوش آمدید!   سایت موقت آکادمی دعوت اسلامی
 
موضوعات سایت
بخش های سایت

جستجو


مطالب جدید

آموزشگاه دعوت اسلامی


تازه ها

 تازه های سایت

تبلیغات سایت




عنوان این پست مقالات-خدا را بنده ایم ، نه رمضان را

http://www.freewebs.com/asemooooonia/myweblogpics/god.jpg

دلم چون كوچه باغهای خشكیده مانده بود،عاری از هرگونه خاطرات سبز زندگی.گویی قلبم در اسارت زنگارهای معاصی زنجیر شده بود ودر ذهنم آرزوها برای تحقق یافتن به امید شهابی سرد وزود گذر ناباورانه خمیازه می كشیدند .

زمزمه لبهایم آهنگ فراموشی می سرود وسیاهی بر اعماق قلبم چمباته زده بود ومن در كشاكش نبرد با نیرویی بودم كه مرا به غرق شدن در گرداب تباهی می كشاند . كه ناگهان هلال ماه رمضان رخ نمایاند تا من مغموم مهجور را امیدی دگر باشد.
در حضور چشمان خیره ماه با دلم به گفتگو می نشینم:

آیا امكان دارد جویبار امید در باغ مرده دلم روان گردد وریشه فرسوده ایمانم بار دیگر جان بگیرد وبا جوانه های تقوا وشكوفه های اخلاص آراسته گردد؟...

یا می توانم ابرهای سیاه نتوانستن را از آسمان آبی اهدافم دور گردانده وهمای سعادت را در آن به پرواز در آورم؟
آیا ممكن است ندای حق من درمانده از همه جا رانده را تكان دهد؟
می دانم كه:
دل بی قید من با نور ایمان كافری كرده
حرم را سجده آورده بتان را چاكری كرده
متاع طاعت خود را ترازویی برافرازد
ببازار قیامت با خدا سوداگری كرده
زمین وآسمان را بر مراد خویش می خواهد
غبار راه وبا تقدیر یزدان داوری كرده
گهی با حق در آمیزد گهی با حق در آویزد
زمانی حیدری كرده زمانی خیبری كرده
به این بی رنگی جوهر از او نیرنگ می ریزد
حكیمی بین كه هم پیغمبری هم ساحری كرده
بخود كی می رسد این راهپیمای تن آسایی
هزاران سال منزل در مقام آزری كرده(اقبال)
از تهی پیمانگی خویش می نالم واینكه:
چگونه طواف كنم در عالم قدس
كه در سراچه تركیب اسیر تخته بند تنم (اقبال)

اما این ندای روحانی تكانم می دهد كه:
(قل یعبادی اللذین أسرفوا علی أنفسهم لا تقنطوا من رحمة الله إن الله یغفر الذنوب جمیعا إنه هوالغفور الرحیم)
({ ازقول خدا به مردمان} بگو ای بندگانم ،ای آنان كه در معاصی زیاده روی كرده اید!از رحمت خدا مأیوس ونا امید نگردید.قطعا خداوند همه گناهان را می آمرزد چرا كه او بسیار آمرزگار وبس مهربان است)

وبه قول اقبال:
مرگ را سامان زقطع آرزوست
زندگانی محكم از لا تقنطوا است
تا امید از آرزوی پیهم است
نا امیدی زندگانی را سم است
نا امیدی همچو گور افشاردت
گرچه الوندی زپا می داردت

با خود می گویم : گوهر یقین را از معدن رمضان استخراج خواهم نمود . وپیراهن معصیت را از تن زدوده ودر آب زلال توبه خواهم شست وبر ریسمان همت پهن نموده تا با خورشید محبت خشك گردد.
رمضان گذشت........!!!!!

آری رمضان گذشت ومن عهد خویش را به باد فراموشی سپردم.

رمضان آهنگ رفتن نمود بدون اینكه قطره ای از دریای رحمت الهی را نوشیده باشم .می دانم كه رحمت یزدان تنها سبك بالان را شامل می شود ومن نتوانستم خود را در قافلهی سبك بالان جای دهم .

لحظه های پر بركت رمضان بار سفر بستند.آن لحظه هایی كه عاصیان رختهای چركین وتیره معصیت را از تن زدوده واز تقوا برای خویش لباسی درخشان بر می گزینند.اما من سرگردان زیانكار را از پوشیدن لباس تقوا إبا آمد.
رمضان گذشت.آن رمضانی كه درآن ،هر شب عده ای خود را از آتش دوزخ رهانیدند،حال اینكه من بیچاره اسیر پنجه های خواب بودم .

چه بسیار فرصتهایی بودند تا زورق بشكسته خود را به ساحل امان برسانم ،اما غافل ماندم.
مرا رهایی از این خسران چون امكان پذیر است؟

آیا تا رمضانی دیگر زنده خواهم بود ؟
(وما تدری نفس ماذا تكسب غدا وما تدری نفس بأی أرض تموت)
(وهیچ كسی نمی داند فردا چه چیزی فرا چنگ می آورد وهیچ كس نمی داند كه در كدام سرزمینی می میرد)
اما جای نا امیدی نیست.

گرچه رمضان رفت اما خدای رمضان باقی است ونسائم رحمت او همواره درحال وزیدن است .وقطرات اشكی كه از دیدگانمان می چكد را هر لحظه خریداری است كه آنها را به بهای در ویاقوت وچه بسا گرانتر می ستاند.
و ندای (هل من مستغفر؟) پروردگار در یك سوم پایانی شب همیشه طنین افكن وجودمان خواهد بود .

پس نباید اسباب را بندگی كرد. وبه قول اقبال:
گر به الله الصمد دل بسته ای
از حد اسباب بیرون جسته ای
بنده حق بنده اسباب نیست
زندگانی گردش دولاب نیست

وجای بسی تأسف است كه بسیاری از انسانها رمضان را بندگی می كنند نه پروردگار رمضان را.
چه بسا چشمهایی كه بعد از رمضان خشكیده می شوند و از چكاندن قطره اشكی دریغ می ورزند.
چه بسا قرآنهایی كه بعد از رمضان تنها مونسشان غبار هجران است وانتظار رمضانی دگر می كشند.
چه بسا مساجدی كه بعد از رمضان از فراق مسلمان زاده ها می نالند.
وچه بسا قلبهایی كه بعد از رمضان مبدل به سنگ گشته وبر سراپرده خود تابلوی ( ورود هر گونه محبت ممنوع ) را نصب می نمایند.

باید ابوبكر وار آنگاه كه فریاد زد:
( من كان یعبد محمدا فإن محمد قد مات ومن كان یعبدالله فإن الله حی لا یموت)
(كسی كه محمد را می پرستید بداند كه محمد از دنیا رفته است وكسی كه خدا را می پرستد بداند كه خداوند زنده است ونمی میرد)

ما نیز از اعماق وجودمان فریاد بر آوریم كه:
( من كان یعبد رمضان فإن رمضان قد إنتهی ومن كان یعبدالله فإن الله حی لایموت)
(كسی كه رمضان را می پرستید بداند كه رمضان به پایان رسید وكسی كه خدا را می پرستد پس خداوند زنده است ونمی میرد)

مگر نه این است كه بقول سعدی: هرنفسی كه فرو می رود ممد حیات است وچون بر می آید مفرح ذات ،پس در هرنفسی دو نعمت است وبرهر نعمتی شكری واجب.

آیا شایسته است كه در مقابل تك تك انفاسمان تنها در رمضان قطره ای از اكسیر بندگی بنوشیم؟
خیر. هرگز چنین روا نیست.بلكه ظلم وستمی بس بزرگ است كه خدا را در رمضان خدا بدانیم ودر غیر رمضان شیطان را بندگی كنیم.

و نباید از این گفته پروردگار غافل شدكه:

(إن اللذین قالوا ربنا الله ثم استقموا تتنزل علیهم الملئكة ألا تخافوا ولا تحزنوا وأبشروا بالجنة التی كنتم توعدون * نحن أولیائكم فی الحیاة الدنیا وفی الآخرة ولكم فیها ما تشتهی أنفسكم ولكم فیها ما تدعون * نزلا من غفور رحیم* )
(كسانی كه می گویند پروردگار ما تنها خداست وسپس پابرجا وماندگاری می كنند فرشتگان به پیش ایشان می آیندكه: نترسید وغمگین نباشید وشما را بشارت باد به بهشتی كه به شما وعده داده می شد.ما یاران ویاوران شما در زندگی دنیا ودر آخرت هستیم.ودر آخرت برای شما هر چه آرزو كنید هست وهرچه بخواهید برایتان در آنجا فراهم است.اینها بعنوان پذیرایی از سوی خداوند آمرزگار مهربان است).

می دانیم كه در این جهان تنها روح مؤمن وپرهیزگار مانند درختان تناور زنده وجاوید است واگر جهانی مانند هیزم خشك بسوزد این درخت، سرسبز وخرم باقی خواهد ماند، زیرا ازخاكستر وی نهالی دیگر خواهد رست وزمین از نعمت وی هرگز تهی نخواهد گشت .اما شكی نیست كه این درخت تناور تنها با اكسیر استقامت آبیاری خواهد شد .
پس خوش به سعادت آن بندگانی كه بر ایمان خویش استقامت نمودند وبا استقامت، خود را بر سفره پروردگار غفور ورحیم میهمان نمودند.
بارإلها...

باران رحمت والطاف تو هر لحظه بر كویر حیاتمان می بارد وبدان جانی دگر می بخشد. اما ما بندگان عاصی تنها در رمضان ردای سفید بندگی را بر دوش می نهیم وچون رمضان عزم وداع نمود آن ردای هستی بخشی كه از تلألؤ نور بی پایان تو می درخشید را از تن زدوده ورخت چركین معصیت را بر تن می نهیم.
خدایا...

اگر در رمضان شیطان را در غل و زنجیر نموده ای واز جولان وی كاسته ای، ما را در بعد از رمضان در زنجیر شیطان اسیر مگردان.
ایزدا...

به ما توفیق عنایت كن تو را بندگی كنیم نه رمضان ویا هر سبب دیگری را .

عادل حیدری

 :: لینك ثابت نویسنده : مدیر سایت نظرات و پیشنهادات Comment  

مطالب پیشین

اصلاح قلبها (اخلاص1)
بیان ابن قیم راجع به آثار شوم گناهان(3)
بیان ابن قیم راجع به آثار شوم گناهان(2)
بیان ابن قیم راجع به آثار شوم گناهان
قصه هدایت و جستجوی سعادت
تلقین كسی كه در حال مرگ است
حكم خودکشی در اسلام
مایکل جکسون
جنگ‌ تبشیری‌ علیه‌ اسلام‌
انسان و مذاهب در تاریخ
مقالات-آداب علم
منـزلت نماز در بین دیگر عبادات و فضیلت نماز جماعت
اعجاز علمی--آیا آهن در زمین به وجود آمده است؟
مقالات_غذارا بامیوه آغاز نمایید
مقالات-آثارگناه


اطلاعات سایت
 

مدیران و نویسندگان
مدیر سایت

آمار بازدیدكنندگان
امروز :
دیروز :
كل :

مطالب و نظرات
كل مطالب :
كل نظر ها :


لینكدونی
آرشیو لینكدونی

عکس هفته

لینك دوستان
:: محصولات برتر
:: جامعه مجازی 'علمی' تریبون آزاد
:: زنال
:: اشکنان آنلاین
:: گمبرون سایتی متفاوت

صفحه اصلی |  ارتبــــــــــــــاط با ما |  ایمیل |   |  صفحه خانگی