تبلیغات
آموزشگاه دعوت اسلامی - بیان ابن قیم راجع به آثار شوم گناهان
 
 
كاربر گرامی، خوش آمدید!   سایت موقت آکادمی دعوت اسلامی
 
موضوعات سایت
بخش های سایت

جستجو


مطالب جدید

آموزشگاه دعوت اسلامی


تازه ها

 تازه های سایت

تبلیغات سایت




عنوان این پست بیان ابن قیم راجع به آثار شوم گناهان

http://nqalam.files.wordpress.com/2009/03/khastan-tavanestan-adel.jpg

گناهان آثار قبیح و زشتی را در بر دارند و به قلب و بدن انسان چه در دنیا و چه در آخرت زیان خواهند رساند که میزان آن را جز خدا نمی داند. از جمله:

محرومیت از علم

بعضی از آثار زشت گناهان محرومیت انسان از علم و دانش است زیرا علم نور است که خداوند آن را بر دل می افکند و گناه و معصیت موجب اطفاء و خاموشی آن نور است.

هنگامی که امام شافعی نزد امام مالک نشسته و به تعلم می پرداخت ، امام مالک از هوش سرشار و ذکاوت بالای امام شافعی به شگفت افتاد و گفت: می بینیم که خداوند در قلب شما نوری افکنده آن را با ظلمت گناه و معصیت خاموش نسازید...


شافعی – رحمه الله – گفت:

شَکوتُ الی وَکیعِ سُوءَ حِفظی          فَاَرشَدَنی الی تَرکِ المَعاصِی

و قال: اِعلَم باَنَّ العِلمَ فَضلٌ           وَ فَضلُ اللهِ لا یُؤتاه عاصِی

شکایت بد حفظی خود را نزد استاد وکیع بردم و او مرا به ترک گناهان راهنمایی کرد و گفت: بدان که علم فضل و نور است و فضل و نور خداوند داخل قلب گنهکار نمی گردد.

محرومیت از روزی

یکی دیگر از آثار شوم گناهان محرومیت از روزی است. در مسند چنین بیان شده:

إنَّ العَبدَ لَیُحرَمَ الرزقَ بِالذَّنبِ یُصیبُهُ

بنده به خاطر گناهی که انجام داده از روزی محروم می گردد.

و همانگونه که تقوای پروردگار سبب جلب روزی است ، ترک آن نیز باعث فقر و تنگدستی است و هیچ چیزی به اندازه ترک معاصی در جلب روزی مؤثر نیست.

ایجاد وحشت و تنهایی میان انسان و خدا

یکی از آثار شوم معصیت ، وحشت و تنهایی است که انسان گنهکار در قلب خود ، میان خود و پروردگارش احساس می نماید که قطعاً با هیچ لذتی روبرو نخواهد شد و اگر تمام لذایذ دنیا بر او جمع شوند ، آن وحشت و فاصله میان بنده و پروردگار را جبران نخواهد نمود ، و این مطلب را جز کسانی که دارای قلب بیدار باشند ، احساس نخواهند کرد. که مرده از زخم ، احساس درد و اَلَم ندارد! اگر ترک گناهان فقط به خاطر دوری از این وحشت و تنهایی باشد ، می ارزد که انسان عاقل اقدام به ترک گناهان و معاصی نماید.

مردی نزد یکی از مردان عارف از وحشت و تنهایی که درقلب خود احساس می کرد ، شکایت کرد. مرد عارف به او گفت:

اذا کُنتَ قَد اَوحَشَتکَ الذُّنُوبُ                فَدَعها إذا شِئتَ وَ استَأنِس

هرگاه گناهان تو را به وحشت اندازد از آن درگذر و با پروردگار خود انس و الفت گیر.

هیچ چیزی به اندازه تحمل وحشت گناه برای قلب سخت و رنج آور نیست «فالله المستعان»

وحشت و تنهایی میان انسان با مردم

یکی دیگر از پیامدهای گناهان ، وحشت و تنهایی است که میان انسان و مردم و به ویژه نیکوکاران روی می دهد. انسان در اثر گناه و معصیت میان خود و دیگران احساس تنهایی می کند و هر اندازه آن وحشت و تنهایی نیرومند گردد ، از برکت و بهره گیری از همنشینی با صالحان بی نصیب می ماند و هر اندازه که از حزب رحمان فاصله بگیرد به حزب شیطان نزدیک می شود و در اثر تقویت و استحکام این وحشت و تنهایی ، انسان عاصی به جایی می رسد که میان او و همسرش و میان او و فرزندانش و همچنین میان او و خویشاوندانش ، حتی در درون خودش ، وحشت و جدایی روی می دهد. یکی از مردان سلف گفته است: «وقتی که من دست به گناه و عصیان می زنم عواقب و پیامد آن را در برخورد با الاغ سواری و همسرم می یابم.»

گره خوردن در امور و کارهای شخص گناهکار

یکی دیگر از پیامدهای گناه و معصیت گره خوردن در کارهای گناهکار است. به این معنا که به هر کاری روی می آورد آن را پیچیده یا مشکل می یابد ، در حالی که درِ کارها به روی انسان پرهیزگار و متقی باز و انجام آنها آسان می گردد و برعکس ، درِ کارها نسبت به شخص فاقد تقوی و ناپرهیزگار بسته و مغلق می گردد. یا رب! چگونه بنده ای که درها خیر و صلاح به روی او مسدود و گشایش آن بر او دشوار گردیده در می یابد که راز این گره از کجاست؟

تاریکی قلب

یکی دیگر از پیامدهای گناهان تاریکی دل است و انسان همانگونه که تاریکیِ شبِ تار را احساس می کند ، ظلمت و قساوت دل خود را نیز احساس می کند ، و تاریکی گناه در دل همچون تاریکی حسّی بر روی بینایی است؛ زیرا که طاعت ، نور است و معصیت ، تاریکی و هر اندازه تاریکی شدت یابد سرگردانی و حیرت انسان افزون گردد ، تا آنجا که ناخواسته و بدون اینکه خود احساس نماید در بدعتها ، گمراهیها و امور مهلکه خواهد افتاد ، همچون نابینایی که د رتاریکی شب بیرون آید و به تنهایی راه برود و این ظلمت و تاریکی چنان شدت می یابد که  در چشم ظاهر می گردد و سپس در صورت نمایان می شود و به سیاهی تبدیل می گردد و هر کسی آن را می بیند.

عبدالله بن عباس (رض) می گوید:

«هر کار نیکی موجب روشنی سیما ، نورِ دل ، وسعتِ روزی ، نیروی بدن و محبت در دل مخلوقات است و برعکس هر گناهی باعث سیاهی سیما ، تاریکی دل ، سستی بدن ، نقصان روزی و تنفر دلهای مخلوقات می گردد.»

و از پیامدهای دیگر گناهان این است که باعث سستی و خمودگی قلب و بدن می گردد. سستی و خمودگی آن نسبت به قلب روشن است و پیوسته به وهن و سستی فرود می آید تا به کلی حیات و ادراک از آن برطرف می گردد.

و اما سستی و خمودگی گناه نسبت به بدن به این صورت است که نیروی انسان در قلب او است و هر اندازه قلب او قوی گردد بدن او نیز قوی خواهد شد ولی انسان فاجر و عاصی هرچند به ظاهر قوی هیکل باشد، در وقت ضرورت و نیاز ضعیف ترین فرد می باشد و آن قوت ظاهری بدن ، بدون نیروی ایمان قلبی ، در نیازمندترین موقع به نفس خود خیانت خواهد کرد. در قوت جسمانی فارس و روم بنگر که چگونه اهل ایمان با نیروی قلبی و بدنی آنان را مغلوب و بر آنان پیروز شدند به خاطر اینکه دلهای آنان فاقد نیروی ایمان بود.

محرومیت از طاعت و عبادت

از جمله عواقب دیگر گناه و معصیت ، محروم ماندن انسان گناهکار از طاعت و عبادت است. و اگر کیفر گناه برای گناهکار جز این نبود که او را در عوض آن گناه ، از عبادت باز می داشت و راه طاعت عبادت را بر او قطع می نمود ، در حالی که هر کدام از آن عبادت ها از دنیا و آنچه در آن است برای او بهتر است ، کافی است که شخص متذکر و بیدار گردد. چنین فردی همانند بیماری است که با خوردن یک نوع غذا موجب شدت بیماری خود می گردد و از خوردن غذاهای لذیذتر و بهتر باز می ماند. «والله المستعان»

گناهان موجب کوتاهی عمر می گردند.

از جمله عواقب دیگر گناهان ، کاستی و بی برکتی عمر گنهکار است. همانطور که نیکی موجب ازدیاد عمر می شود ، بدی موجب کوتاهی عمر بدکار می گردد.

مردم در این موضوع اختلاف دارند:

گروهی می گویند نقصان عمر گنهکار عبارت است از بی برکتی و کاستی در عمر. و چنین واقعیتی ملموس می باشد.

گروه دیگر می گویند: به واقع همانطور که روزی گناهکار کاسته می شود عمر او هم کاسته خواهد شد. خداوند متعال در رابطه با برکت در روزی اسباب زیادی را قرار داده است که رزق و روزی بدان اسباب بیشتر و زیادتر می گردد و همچنین در رابطه با برکت عمر اسبابی را قرار داده که عمر انسان به وسیله آن اسباب نقصان و کاهش می یابد.

می گویند: نقصان عمر به وسیله اسباب حاصل می شود ولی هیچ مانعی در ازدیاد عمر به وسیله اسباب نیست. رزق و اجل ، سعادت و شقاوت ، صحت و بیماری و فقر و توانگری هرچند در حیطه قضا و قدر پروردگار هستند ولی بر حسب مشیّت الهی قضایاو بر این جاری است که بعضی اسباب را موجب مسببات قرار دهد.

و گروه دیگر می گویند: تأثیر گناهان بر کاستی و بی برکتی عمر به این صورت است که حیات در حقیقت از آنِ قلب است و به همین دلیل است که خداوند متعال کافر را مرده و بی جان قرار داده است و می فرماید: «أَمْواتٌ غَیْرُ أَحْیَاء» مردگان بی جانند.

لذا حیات در حقیقت همان حیات قلب است و عمر انسان عبارت از مدت زمانِ حیاتِ اوست. یعنی عمر انسان جز اوقات زندگی او با خدا نیست و فقط آن ساعات عمر او است. بنابراین نیکی ، تقوا و طاعت که اوقات واقعی عمر اوست افزایش می یابند و جز این عمر ، به حساب نمی آید.

خلاصه: هنگامی که انسان از اطاعت پروردگار اعراض ، و به معصیت و گناه اشتغال می ورزد روزهای حقیقی عمر او تباه می گردند و عین این تباهی را در روزی که می گوید:

«یَا لَیْتَنِی قَدَّمْتُ لِحَیَاتِی»فجر/24 «کاش در دنیا برای زندگانی ابدی کار خیری انجام می دادم»

بنابراین انسان از این دو صورت خارج نیست که یا به مصالح دنیوی و اخروی خود اطلاع دارد یا خیر. اگر بدون اطلاع باشد تمام عمر او تباه شده و بر حیات او خط بطلان کشیده شده است و اگر به مصالح دنیوی و قیامتی خود مطلع بوده به سبب موانع ، راه او طولانی و دستیابی به اسباب خیر به خاطر اشتغال به ضد آن ، متعسّر و مشکل گشته است و کاهش عمر حقیقت انسان جز این نمی توان؛ شد.

راز مسأله در این است که عمر انسان همان مدت حیات اوست و او دارای هیچ حیاتی نیست مگر اینکه به پروردگارش روی آورده و از حبّ و یاد او متنعّم گشته و رضای او را بر همه چیز ترجیح دهد.

کشش به سوی گناهان دیگر

از پیامدهای دیگر گناهان این است که: گناه ، گناه می کارد و بعضی از گناهان گناه دیگری می زایند تا آنجا که مفارقت و خروج بنده از گناه دشوار آید. همانطور که بعضی از پیشینیان گفته اند: بخشی از کیفر گناه ، گناه دیگری است که به دنبال آن می آید. و قسمتی از جزای نیکی ، نیکی دیگری است که هب دنبال آن می آید. هرگاه بنده ای کار نیکی را انجام داد ، حسنه دیگری که در کنار آن است می گوید مرا هم انجام ده و وقتی آن را انجام داد ، سومی هم همانطور به او می گوید و إلی آخر. بنابراین نفع مضاعف و حسنات چند برابر می شوند و جوانب گناه و سیئه هم به همین صورت است تا جایی که عبادات و گناهان به عنوان سرشت راسخ و صفات لازم انسان در آمده و به عنوان یک ملکه ثابت در درون انسان در می آیند.

اگر انسان نیکوکار دست از اطاعت پروردگار کشد نفس او گرفته و در این زمین پهناور به تنگ می آید و چنان احساس می کند که او همچون ماهی است ، هرگاه از آب جدا گردد آرام نمی گیرد تا به سوی آن برگردد و آرامش و چشم روشنی خود را در آن می بیند. و از آن طرف ، هرگاه انسان گنهکار دست از گناه کشد و به طاعت و عبادت روی آورد ، نفس و سینه او به تنگ می آیند و راهها بر او بسته می گردند تا به گناه و عصیان دعوت نماید تا جایی که بسیاری از فاسقان بی آنکه لذتی ببرند ، مرتکب معصیت و گناه می شوند و فقط به این سبب است که از مفارقت گناه و عصیان احساس درد و رنج می کنند. شیخ طایفه ، حسن بن هانئ در این باره می گوید:

و کَأسٍ شَرِبتُ عَلی لَذَّةٍ        و اُخری تَداوَیتُ مِنها بها

و دیگری گفته است:

فَکانَت دَوائی وَ هِیَ دائی بِعَینِهِ     کَما یُتَداوی شارِبُ الخَمرِ بالخَمرِ

و بنده خدا پیوسته چنان اسیر طاعت می گردد و چنان با آن الفت و محبت می ورزد که خداوند متعال در سایه فضل و رحمت خود فرشته هایی را به سوی او ارسال می دارد تا ایشان را به سوی طاعت بر انگیزانند و او را بر لذت عبادت تشویق نموده و در بستر بالین و استراحت نیز او را به طاعت وادارند.

و از آن طرف ، بنده دیگر خداوند ، چنان با گناهان و معصیت خو گرفته و چنان به حب و علاقه آن وابسته است که خداوند متعال شیاطینی را به سوی او ارسال می دارد تا ایشان را به سوی گناه و معصیت برانگیزانند. گروه اول از امدادگران عابدان و متقیان هستند و گروه دوم از یاری دهندگان گناه و معصیت می باشند.

تضعیف قصد طاعت و عبادت

از عواقب دیگر گناه و معصیت و بلکه از مخوف ترین آنها این است که قلب و اراده شخص را تضعیف می سازد و اراده و قصد معصیت و گناه را در او تقویت می نماید و کم کم اراده توبه در او ضعیف می شود تا به کلی اراده توبه در دل کنده می شود. و اگر نیمه ی او بمیرد از گناهان توبه نمی کند به استغفار زبانی و توبه کذابین اقدام می نماید در حالی که قلب او با معصیت گره بسته و بر گناه اصرار می ورزد و هر وقت برای او امکان فراهم آید ، عزم خود را در ارتکاب گناه جزم می دارد و این از بزرگترین بیماریها و نزدیکترین چیز نسبت به هلاک انسان است.

افتخار به گناه

یکی دیگر از آثار گناه این است که قبح و زشتی گناه از قلب گناهکار کنده می شود و گناه برای او به عنوان عادت د رمی آید . از اینکه مردم او را در حین ارتکاب گناه ببینند و یا او را سرزنش کنند نها ینکه متأثر نمی شود بلکه تمام لذت خود را در آن می بیند و به معصیت و گناه خود افتخار می ورزد و اگرگناه چنینکسانی نزد بعضی مجهول مانده باشد با فخر به بیان جنایات خود می پردازند و می گویند: به فلانی! چنین و چنان کرده ام و ... چنین کسانی مورد عفو پروردگار قرار نمی گیرند و باب توبه بر روی آنان بسته خواهد شد ، همانطور که پیامبر می فرماید:

«کُلّ اُمَّتی مُعافیً اِلّا المُجاهِرینَ و إنَّ مِنَ الإجهار: اَن یَعمَلَ الرُجُلُ بِاللَّیل عملاً ، ثُمَّ یُصبِحُ وَ قَد سَتَرهُ اللهَ تَعالی فَیقُولُ: عَمِلتُ الباارِحَة کذا و کذا وَ قَد باتَ یَستُرهُ رَبُّهُ وَ یُصبِحَ یَکشِفُ سِترَ الله عَنهُ»

«هر کدام از امتانم مورد عفو خداوند قرار می گیرند سوای کسانی که آشکارا و جهری اقدام به گناه می نمایند. گناه آشکار این است که مردی در شب کاری انجام داده باشد در حالی که خداوند او را مستور و پوشیده نماید. بامدادان بگوید دیشب فلان و فلان گناه را انجام دادم یعنی کسانی که خداوند شب آنان را می پوشاند ولی آنان سحرگاهان و در روز خود را افشا می کنند و تظاهر به گناه می کنند»

خوار و پستی گناهکار در پیشگاه خداوند

از جمله پیامدهای دیگر گناهان این است که گناه و معصیت سبب پستی و خواری بنده نزد خداوند و سقوط در نظر او است. حسن بصری می گوید: «وقتی بنده نزد خدا خوار و پست گردد هیچکس او را گرامی نمی دارد.» همانطور که خداوند متعال می فرماید:

«وَمَن یُهِنِ اللَّهُ فَمَا لَهُ مِن مُّكْرِمٍ» حج/18

«هرکه را خدا خوارش کند ، او را گرامی دارنده ای نیست»

و اگر مردم در ظاهر به خاطر نیازمندی یا ترس از شرّ ، آنان را احترام و گرامی می دارند در قلبشان آنان کوچکترین و پست ترین موجود می باشند.

کوچک شمردن گناه و معصیت

یکی دیگر از پیامدهای گناه این است که بنده پیوسته مرتکب گناه و معصیت می شود تا جایی که انجام آن در قلب او آسان و سبک می آید و این خود نشانه هلاک است؛ زیرا هر اندازه گناه در نظر بنده کوچک آید نزد خداوند متعال سنگین و بزرگ می باشد.

بخاری در صحیح خود از ابن مسعود روایت می کند که پیامبر می فرماید:

«اِنَّ المُؤمِنَ یَری ذُنُوبَهُ کَأنَّها فِی اصلِ جَبَلٍ یَخافُ اَن یَقَعَ عَلَیهِ ، وَ إنَّ الفاجِرَ یَری ذُنُوبَهُ کَذُبابٍ وَقَعَ عَلی أنفِهِ فَقالَ بِهِ هَکذا ، فطار»

انسان مؤمن گناهانش را همچون کوهی می بیند ، هر آن می ترسد که کوه بر او سقوط کند ولی انسان فاسق و بدکار گناهانش را همچون پشّه ای می بیند که بر روی بینی او نشسته با اشاره دست پرواز می کند.»

شوم معصیت بر تمام جانداران زنده

یکی دیگر از پیامدهای گناه این است که شومی گناه فرد ، مردمان و حیوانات دیگر را در بر خواهد گرفت و به سبب نحس و زشت بودن عمل گناه خود ودیگران را در کام آتش خواهد برد.

ابوهریره می گوید: «به سبب ظلم ظالم ، حُباری [هوبره] در خانه خود خواهد مُرد.»

مجاهد می گوید: «وقتی که قحطی و خشکسالی روی دهد ، حیوانات انسانهای عاصی و گنهکار را لعنت می کنند و می گویند این از شومی معصیت بنی آدم است.»

عکرمه می گوید: «جنبندگان و حشرات حتی سوسکها و عقربها می گویند: به خاطر گناه بنی آدم است که باران بر ما نمی بارد. عاصی تنها از بابت گناه خودش کیفر نمی بیند و از این جهت که بی گناهان هم او را نفرین می کنند ، زیانکار خواهد شد.»

 :: لینك ثابت نویسنده : مدیر سایت نظرات و پیشنهادات Comment  

مطالب پیشین

اصلاح قلبها (اخلاص1)
بیان ابن قیم راجع به آثار شوم گناهان(3)
بیان ابن قیم راجع به آثار شوم گناهان(2)
بیان ابن قیم راجع به آثار شوم گناهان
قصه هدایت و جستجوی سعادت
تلقین كسی كه در حال مرگ است
حكم خودکشی در اسلام
مایکل جکسون
جنگ‌ تبشیری‌ علیه‌ اسلام‌
انسان و مذاهب در تاریخ
مقالات-آداب علم
منـزلت نماز در بین دیگر عبادات و فضیلت نماز جماعت
اعجاز علمی--آیا آهن در زمین به وجود آمده است؟
مقالات_غذارا بامیوه آغاز نمایید
مقالات-آثارگناه


اطلاعات سایت
 

مدیران و نویسندگان
مدیر سایت

آمار بازدیدكنندگان
امروز :
دیروز :
كل :

مطالب و نظرات
كل مطالب :
كل نظر ها :


لینكدونی
آرشیو لینكدونی

عکس هفته

لینك دوستان
:: محصولات برتر
:: جامعه مجازی 'علمی' تریبون آزاد
:: زنال
:: اشکنان آنلاین
:: گمبرون سایتی متفاوت

صفحه اصلی |  ارتبــــــــــــــاط با ما |  ایمیل |   |  صفحه خانگی